گفتم از تو نگويم
نه باشم و نه نباشم
تو باشم و خيالت
وقتی که بخواهی
باد میشوم
پرندهی تمام شاخهها
ماه میشوم
ماهی ِ تمام ِ درياها
خواب میشوم
بيداری ِ تمام ِ روياها
راه میشوم
مسافر ِ تمام ِ مقصدها
آن میشوم که بخواهی
شعر میشوم
و از حصار ِ واژه ها میگذرم
نمیگويم دوستت دارم
کار ِ من
از اين حرفها گذشته است
بوسه میشوم
و در دستانت خلاصه میشوم
گفتم که از تو نگويم
نه باشم و نه نباشم
تو باشم و خيالت
يکی از انبوه کسانی که امروز برای بدرقهی شيرين عبادی به فرودگاه اورلی رفته بود، خطاب به او چنين گفت:"مرسی خانم عبادی، از طرف همه ايرانيانی که اينجا هستند و آنهايی که ديگر پيش ما نيستند."
کوتاه، موثر و غمناک، با دردی که چنگ میاندازد و میخراشد.
منتظرم. پای کامپيوترم نشستهام تا ببينم با اين بدرقهی باشکوه، استقبال در تهران چگونه خواهد بود.
فقط اميدوارم با صحبت های امروز صبح محمد خاتمی، لااقل نماينده ای از طرف دولت در اين مراسم حاضر نباشد و همان طور که بايد باشد، کار تنها به دست خود مردم باشد.
نه. آنها به آخر خط رسيدهاند و حرف های خاتمی تنها تاکيد دوبارهای بر اين واقعيت بود.
راستش در تمام دو سال و نيمی که از ايران دور بوده ام، هرگز به اندازهی امروز احساس شادمانی نکرده ام. سرم بدجوری درد می کرد و رفته بودم پيش دکترم. از او زودتر رسيده بودم و منتظر بودم که بيايد. تا آمد پرسيدم چرا دير آمدی؟ و جواب و علت را که گفت سردرد يادم رفت.
اينکه شيرين عبادی عزيز، برندهی جايزهی صلح نوبل شده است، پيروزی بزرگی برای همهی کوشندگان دموکراسی و حقوق بشر در ايران است.
اين جايزه، که مهم ترين جايزه بين المللی است که تا کنون به يک ايرانی تعلق می گيرد، هم حق خود شيرين عبادی است و هم سزاوار جنبش بزرگ آزاديخواهی و دموکراسی طلبی در ايران، که به راستی در جهان امروز به دلايل فراوان، کم نظير است.
با شيرين عبادی، در همان سال هايی از نزديک آشنا شدم که تلاش ها برای فعال شدن مجدد کانون نويسندگان به ثمر رسيده بود. او هم از جمله اعضای هيئت دبيران موقت کانون بود که در يک روز اسفند ماه همراه 9 تن ديگر، از جمله زنده ياد هوشنگ گلشيری، علی اشرف درويشيان، سيمين بهبهانی، مهرانگيز کار، شهلا لاهيجی، اکبر معصوم بيگی، کاوه گوهرين، کاظم کردوانی و ايرج کابلی زمينه را برای برگزاری مجمع عمومی و انتخابات هيئت دبيران آمده کردند.
هنوز آن روزها و آن جمع های صميمی در خانه ها به يادم است و بحث ها و تلاش ها. گرچه پس از برگزاری مجمع عمومی، خانم عبادی کمتر در کانون فعال بود، اما هرآن وقت که نياز به او بود، حاضر بود. ازجمله در جريان بحث با اتحاديه ناشران برای حقوق مولفان و مسايلی از اين دست.
او در پروندهی قتل های زنجيره ای نيز به عنوان يکی از وکيلان مدافع پرونده حضور داشت و حالا هم يکی از وکلای مدافع ناصر زرافشان، وکيل مدافع شجاع و عضو کانون نويسندگان ايران است که به دليل پيگيری پرونده قتل محمد مختاری و محمد جعفر پوينده و پروانه و داريوش فروهر، اکنون در زندان است.
برای همين است و خيلی چيزهای ديگر، که می گويم انتخاب شيرين عبادی به عنوان برندهی جايزهی نوبل صلح، پاداشی شايسته و بزرگ به همه کوشندگان راه آزادی، دموکراسی و حقوق بشر است.
اين جايزهی شيرين، نويد فرداهای روشن است برای ايران و ايرانی؛ برای ايرانی آزاد که در آن حقوق انسان ها، خصوصا زنان و کودکان محترم و گرامی داشته می شود.
ابری که دست بر دريا میانداخت
آب را تا خاک
نزديکتر از دو فاصله خط میزد
زنی که خيستر از دريا میآمد
نشانههای ساحل را در هم ريخت
دستان ِ کوچکش خزری پنهان بود
و معنی پارو کشيدن قايقران را خوب میفهميد
زنی که ناگهان و خيس میآمد
آب را شمايل دريا
میبخشيد.
(از دفتر شعر "مثل پرنده درخت را فراموش میکنی")