November 12, 2003

ترجمه‌ی شعری از راينر ماريا ريلکه

لحظه‌ی احتضار

کسی اکنون در جايی از جهان می گريد
بی دليل در جهان می گريد
برای من می گريد

کسی اکنون در جايی از شب می خندد
بی دليل در شب می خندد
به من پوزخند می زند

کسی اکنون در جايی از جهان می رود
بی دليل در جهان می رود
از من می رود

کسی اکنون در جايی از جهان می ميرد
بی دليل در جهان می ميرد
به من می نگرد

ERNSTE STUNDE

Wer jetzt weint irgendwo in der Welt
ohne Grund weint in der Welt
wient über mich

Wer jetzt lacht irgendwo in der Nacht
ohne Grund lacht in der nacht
lacht mich aus

Wer jetzt geht irgendwo in der Welt
ohne Grund geht in der Welt
geht zu mir

Wer jetzt stribt irgendwo in der Welt
ohne Grund stribt in der Welt
sieht mich an


راستش ريلکه در ايران، شناخته شده‌تر از آن است که بخواهم اينجا چيزی درباره‌اش بنويسم. البته، اين شاعر معاصر اتريشی
تبار، که از مهم‌ترين شاعران قرن بيستم در اروپا و به طريق اولی در ادبيات آلمانی است، تا مدت‌ها در ايران، نه به خاطر اشعارش، بلکه به دليل چند نامه‌اش مشهور بود که زنده ياد، دکتر پرويز ناتل خانلری، با عنوان "چند نامه به شاعر جوان" ترجمه کرده بود. ريلکه در اين کتاب، با زبانی راحت و بيانی صميمانه، درک خود از شعر و تجربياتش را خطاب به شاعری جوان بازگو کرده است.
البته برخی ازشعرهای راينر ماريا ريلکه نيز به فارسی درآمده‌اند و از جمله در اين زمينه، دوست شاعرم، علی عبداللهی، "کتاب ساعات و روايت عشق و مرگ" را منتشر کرده است :(کتاب ساعات و روايت عشق و مرگ، راينر ماريا ريلکه؛ ترجمه علی عبداللهی. تهران: نشر مرکز، 1379.)
همچنين کتاب زمان نيز در سال 1378، کتاب "ويژه ريلکه" را منتشر کرد که در آن به زندگی و آثار وی پرداخته شده و علی عزيز در آن نقشی اساسی داشته است.
به هر روی، من اين شعر را از مجموعه‌ی منتخب آثار وی، در چاپی قديمی، برگزيدم و ترجمه اش را اينجا آوردم:
Rainer Maria Rilke, Ausgewählte Gedichte; Insel- Bücherei;Leipzig

Posted by Jamshid at November 12, 2003 12:10 PM
Comments

سلام دوست من . نظرت درباره‌ي يك مسابقه‌ي داستان كوتاه چيه؟ لطفاً نظرت را برام بنويس. براي برگزاري بهتر و سالم‌تر يك جايزه ادبي چه پيشنهادي داري؟ اصلاً با وجود اين همه جايزه‌ي گوناگون و رنگ‌ به‌ رنگ ادبي در فضاي ادبيات ايران موافقي؟ منتظر نظرت در بخش پيام‌هاي وبلاگم هستم. مرسي

Posted by: saied at December 11, 2003 09:27 AM

سلام اقا جمشيد .از همدانم .خيلي خوشحالم كه شما را پيدا كردم.اگه وقت داشته باشيد از اين به بعد بيشتر مزاحمتان ميشوم
محمد قرباني

Posted by: mohammad ghorbany at December 9, 2003 10:42 PM

سلام . جالب بود .موفق باشين

Posted by: khers mehrban at December 9, 2003 07:42 PM

تفسیر تو
روی نبض من و جای خالیت

شکل همیشگی ماه

Posted by: کیانوش at December 8, 2003 11:26 AM

به مذاق غرورمان خوش نمي آيد که بگوييم دلتنگيم. ولي آخر درازي سفر هم حدي دارد! کي مي خواهيد خود را از ننگ بردگي استعمار کهن سال رها کنيد و به دست بوس امپراتوري اجدادي خود آييد؟

Posted by: صدراعظم at December 4, 2003 06:48 AM

:)

Posted by: yassi at November 29, 2003 06:48 PM

سلام.هزارتوی داستان در روزنامه جام جم از شنبه ۸ آذر ماه.
اسم صفحه شهرزاد بود هفته ای هم سه صفحه منتشر می شد اما حالا اسمش شده هزارتو و باز هم هفته ای سه صفحه منتشر خواهد شد.

اولين شماره اش ادبيات داستانی ايران هست و فردا ، شنبه ۸ آذر درمی آيد.

دومين شماره اش هم که ادبيات داستانی جهان است يکشنبه ۹ آذر چاپ خواهد شد.

جام جم اونلاين يه سری از مطالب رو گذاشته توی پيشخانش . می تونيد يه نگاهی بيندازين:
............

Posted by: youssef alikhani at November 28, 2003 03:33 PM

وای که چه موسيقی زيبايی...
و چه شعر قشنگی...
به ما هم سری بزنين.

Posted by: سپيده آريان at November 20, 2003 03:25 PM

قشنگ بو اما ...قشنگ در باره ي ان نظر نداديد...نظرهايتان خيلي كليشه ايي بود...

ميديا 17 ساله از سنا دژ

Posted by: medya at November 14, 2003 10:12 AM

سپاس

Posted by: مسيحا at November 13, 2003 10:57 AM

سلام
بسيار زيبا بود .

Posted by: ادريس يحيي at November 12, 2003 10:59 PM

جمشيد عزيز سلام . شعر زيبايي از ريلكه گذاشتي . دو سال قبل هم كتاب خوبي هم مهدي قبرايي از ريلكه ترجمه كرد.

Posted by: mahin at November 12, 2003 10:00 PM

هم روح و روان آن پاكيزه شاد باد و هم جسم و جان و زبان تو آباد !

Posted by: ياشار احد صارمي at November 12, 2003 07:39 PM

سلام جمشيد جان. حال و احوال؟

Posted by: youssef alikhani at November 12, 2003 02:04 PM

درود
زيبا بود.

Posted by: mahmonir at November 12, 2003 12:47 PM