لحظهی احتضار
کسی اکنون در جايی از جهان می گريد
بی دليل در جهان می گريد
برای من می گريد
کسی اکنون در جايی از شب می خندد
بی دليل در شب می خندد
به من پوزخند می زند
کسی اکنون در جايی از جهان می رود
بی دليل در جهان می رود
از من می رود
کسی اکنون در جايی از جهان می ميرد
بی دليل در جهان می ميرد
به من می نگرد
ERNSTE STUNDE
Wer jetzt weint irgendwo in der Welt
ohne Grund weint in der Welt
wient über mich
Wer jetzt lacht irgendwo in der Nacht
ohne Grund lacht in der nacht
lacht mich aus
Wer jetzt geht irgendwo in der Welt
ohne Grund geht in der Welt
geht zu mir
Wer jetzt stribt irgendwo in der Welt
ohne Grund stribt in der Welt
sieht mich an
راستش ريلکه در ايران، شناخته شدهتر از آن است که بخواهم اينجا چيزی دربارهاش بنويسم. البته، اين شاعر معاصر اتريشی
تبار، که از مهمترين شاعران قرن بيستم در اروپا و به طريق اولی در ادبيات آلمانی است، تا مدتها در ايران، نه به خاطر اشعارش، بلکه به دليل چند نامهاش مشهور بود که زنده ياد، دکتر پرويز ناتل خانلری، با عنوان "چند نامه به شاعر جوان" ترجمه کرده بود. ريلکه در اين کتاب، با زبانی راحت و بيانی صميمانه، درک خود از شعر و تجربياتش را خطاب به شاعری جوان بازگو کرده است.
البته برخی ازشعرهای راينر ماريا ريلکه نيز به فارسی درآمدهاند و از جمله در اين زمينه، دوست شاعرم، علی عبداللهی، "کتاب ساعات و روايت عشق و مرگ" را منتشر کرده است :(کتاب ساعات و روايت عشق و مرگ، راينر ماريا ريلکه؛ ترجمه علی عبداللهی. تهران: نشر مرکز، 1379.)
همچنين کتاب زمان نيز در سال 1378، کتاب "ويژه ريلکه" را منتشر کرد که در آن به زندگی و آثار وی پرداخته شده و علی عزيز در آن نقشی اساسی داشته است.
به هر روی، من اين شعر را از مجموعهی منتخب آثار وی، در چاپی قديمی، برگزيدم و ترجمه اش را اينجا آوردم:
Rainer Maria Rilke, Ausgewählte Gedichte; Insel- Bücherei;Leipzig
سلام دوست من . نظرت دربارهي يك مسابقهي داستان كوتاه چيه؟ لطفاً نظرت را برام بنويس. براي برگزاري بهتر و سالمتر يك جايزه ادبي چه پيشنهادي داري؟ اصلاً با وجود اين همه جايزهي گوناگون و رنگ به رنگ ادبي در فضاي ادبيات ايران موافقي؟ منتظر نظرت در بخش پيامهاي وبلاگم هستم. مرسي
سلام اقا جمشيد .از همدانم .خيلي خوشحالم كه شما را پيدا كردم.اگه وقت داشته باشيد از اين به بعد بيشتر مزاحمتان ميشوم
محمد قرباني
سلام . جالب بود .موفق باشين
Posted by: khers mehrban at December 9, 2003 07:42 PMتفسیر تو
روی نبض من و جای خالیت
شکل همیشگی ماه
به مذاق غرورمان خوش نمي آيد که بگوييم دلتنگيم. ولي آخر درازي سفر هم حدي دارد! کي مي خواهيد خود را از ننگ بردگي استعمار کهن سال رها کنيد و به دست بوس امپراتوري اجدادي خود آييد؟
:)
Posted by: yassi at November 29, 2003 06:48 PMسلام.هزارتوی داستان در روزنامه جام جم از شنبه ۸ آذر ماه.
اسم صفحه شهرزاد بود هفته ای هم سه صفحه منتشر می شد اما حالا اسمش شده هزارتو و باز هم هفته ای سه صفحه منتشر خواهد شد.
اولين شماره اش ادبيات داستانی ايران هست و فردا ، شنبه ۸ آذر درمی آيد.
دومين شماره اش هم که ادبيات داستانی جهان است يکشنبه ۹ آذر چاپ خواهد شد.
جام جم اونلاين يه سری از مطالب رو گذاشته توی پيشخانش . می تونيد يه نگاهی بيندازين:
............
وای که چه موسيقی زيبايی...
و چه شعر قشنگی...
به ما هم سری بزنين.
قشنگ بو اما ...قشنگ در باره ي ان نظر نداديد...نظرهايتان خيلي كليشه ايي بود...
ميديا 17 ساله از سنا دژ
Posted by: medya at November 14, 2003 10:12 AMسپاس
Posted by: مسيحا at November 13, 2003 10:57 AMسلام
بسيار زيبا بود .
جمشيد عزيز سلام . شعر زيبايي از ريلكه گذاشتي . دو سال قبل هم كتاب خوبي هم مهدي قبرايي از ريلكه ترجمه كرد.
Posted by: mahin at November 12, 2003 10:00 PMهم روح و روان آن پاكيزه شاد باد و هم جسم و جان و زبان تو آباد !
Posted by: ياشار احد صارمي at November 12, 2003 07:39 PMسلام جمشيد جان. حال و احوال؟
درود
زيبا بود.