سه شنبه، 14 مرداد، سالگرد صدور فرمان مشروطيت است. درستتر بگوييم، سالگرد روزی است که مظفرالدين شاه خود را ناچار از امضا و توشيح متنی ديد که فرمان مشروطيت خوانده شده است. اما اين فرمان، نه خواست ودستور او بود که نتيجهی فرآيندی پر فراز و فرود به شمار میآمد که دست کم ريشه در نخستين مواجههی جدی ايرانيان با غرب و دنيای متجدد داشت.
آن سوالات که ابتدا در اذهان و آثار منورالفکران دوران قاجار پديد آمد و بعد در فرجام خود در نهضت مشروطه خواهی نمود يافت، اما تا کنون گويی هنوز بی پاسخ مانده است.
دو سالی ديگر، صدمين سال امضای فرمان مشروطيت و دستور گشايش مجلس شورای ملی فرا میرسد، اما به رغم آن ، هنوز که هنوز است جدال و جنجال بر سر تعريف ماهيت مجلس و نقشش در نظام سياسی ايران پايان که نيافته هيچ، خون و جانی تازه يافته است.
و اين داستانی است که البته تنها به مجلس محدود نمیشود. عدالت خانه، يا عدليه يا دادگستری و قوه قضاييه و مطبوعه و روزنامه و هرآنچه که نمود و نمادی از تجدد محسوب میشود، در تمام اين سالها از اين پيکار پردامنه به دور نبوده است.
مقاومتی که از همان عهد ناصری آشکارا جلوه کرده بود تا زمان محمد علی شاه و به توپ بستن مجلس و بعدتر ، به دورهی رضا شاه و پسرش و باز بعدتر، به هنگام حکمرانی فقيه و آيت الله، بیوقفه ادامه داشته است.
حتی ترکيب نيروها و مرامها و آرمانهای گوناگون سياسی، هرچند رنگ و بويی از گذر سالها گرفتهاند، به اعتباری همانها هستند که بودند: سلطنت طلب و مشروطه خواه و مشروعه چی و جمهوریخواه.
گويی اينان همه اسفندياران رويينه تنی بودهاند بی گزند در برابر زمان و تجربهی بشری.
گاهی اين يا آن نيرو و انديشه مجال و قدرت يافته و ديگران را پس زده، اما سوال و جواب بر جای مانده. نيروی تازه، نتوانسته نيروی موجود و کهن را پس براند. تعادلی فاجعه آميز شکل گرفته و اغلب، تا که باری اين بگذرد، راهی ميانه در پيش گرفته شده است.
شيخ فضل الله به دار آويخته میشود، اما همزمان متممی نيز به قانون اساسی مشروطه ملحق میشود که در بنيان، انکار همهی آن چيزی است که قانون موضوعه خوانده میشود.
راهی ميانه برگزيدن، ميانهی سنت و تجدد، بن بستی است که زمان و فرصت را میبلعد و بعد ناکامی و ناتوانیاش را آشکار میکند.
نتيجهاش آن میشود که پس از سالها، شيخ فضل الله میشود شيخ شهيد و مقام و ارج میيابد و باز جدال کهن از نو سر میگيرد.
فرا رفتن از موقعيت امروز، بیگمان از معبر بازخوانی انتقادی گذشته میگذرد، خاصه دوران مشروطيت و بازيابی آنچه که مشروطه خواهی را پديد آورد.
اگر اجداد ما تجدد را پذيرفته بودند به تمامی، چه جای مماشات بود با آن اصول قرنها مستقر و چه جای دوباره آزمودن آن بود که سالها و سدهها آزموده و در نکبت نتايجش غوطهها خورده بوديم؟ و ما خود، امروز تا چه اندازه، از اين مماشات بيهوده فارغيم و گوش به اين پند نسپردهايم که نه سيخ را بسوزانيم و نه کباب را؟ اين سيخ نسوزاندن و کباب نسوزاندن، بر سفرهی ما چه طعامی گذاشته و کدام گرسنه را سير کرده است؟
نيمی اين بودن و نيمی آن، و خواستن که هم اين بودن وهم آن، جز وضعيتی برزخی هيچ حاصل ندارد و جز آنکه ما را در چرخهای بسته اسير کند، دستاورد ديگر ارمغانمان نمیکند و همين میشود که صد واندی سال پس از طرح نخستين پرسشهای جدی، نه به آن سوالات جوابی توانستهايم بدهيم و نه بدتر از آن، توان طرح پرسشهای تازهتری يافتهايم.
مشروطه اگر گرامی است نزد ما، به جوهرهاش بايد باشد، نه به رويدادهايی تاريخی که آفريد. مشروطيت قصهای تاريخی يا تمام شده نيست؛ روايت همين امروز ماست.
و راستی را چگونه است که هنوز، مرغ سحر، نه تصنيفی تاريخی و روايتگر روزگار گذشته، که همچنان حديث نفس ما امروزيان است؟
جمشید عزیز ممنونم که سر میزنی و ممنون از پیامت که سرشار از محبت بود ... منهم مدام سر می زنم و به لطف تو و کیوان با حلقه ملکوت آشنا شده ام که همگی مطالبی دارند سخت خواندنی .....سلام به همه دوستان برسان ... پیروز و سربلند باشید
Posted by: علیرضا at August 5, 2003 03:01 PMبراي لينک ممنون...
Posted by: sharam at August 5, 2003 08:11 AMدوستان گرامي ٫ پژوهشگر سرشناس معاصر استاد شجاع الدين شفا بتازگی کتابی در خارج از کشور به چاپ رسانده است به نام پس از ۱۴۰۰ سال. خواندن اين کتاب را به همه آنانيکه در جستجوی يافتن علل سياه روزی امروز ايران هستند توصيه ميکنم. در ضمن هفته نامه کيهان چاپ لندن نيز در شماره های اخير خود مصاحبه جالبی با شجاع الدين شفا چاپ کرده که بسيار خواندنی ميباشد.
دوستان عزيز سلام
خواهش مي كنم از وب سايت www.fazlinejad.com بازديد كرده و در صورتي كه پسنديديد و لينك داديد , من هم متقابلا لينك خواهم داد. من را از نظرات خود نهايتا محروم نكنيد.
جمشيد عزيز!
نيکو گفتی! ياد آن گفت و گوهای سخرگاهان پراگ به خير! در باب تجدد با تو کاملاً هم عقيدهام که آن را درنيافتيم و به خيالی از آن خرسند شديم و راه التقاط پيش گرفتيم. من پذيرش راديکال تجدد را ناگزير میدانم.
عالی بود
Posted by: abbas at August 4, 2003 12:42 PMمطلب شما را خواندم. به نكات جالب و آموزنده اي اشاره كرده ايد. موفق باشيد.
هادي
خواندم و خوب خيلي خوب بود.باز بنويس و بيشتر كه درد هاي ما لااقل التيام يابد...
Posted by: sharam at August 3, 2003 06:34 PM