راستش، با يادداشتی که زير مطلبی از صاحب ارض ملکوت نوشتم، گمان میبردم دست کم اين سخن برای خود من به پايان رسيده است، اما يادداشت تازهی کاتب کتابچه، مطمئنم کرد که همهی آنچه را میخواستم بگويم، نگفتهام. صاحب سيبستان هم البته به اين بحث پرداخته است و سرآغاز اين سلسله يادداشتها، نوشتهای بود از حسين درخشان.
همين ابتدا بگويم که بسياری سخن، چه بسا زاييدهی احکامی کلی است که صادر میشود، بیآنکه در حواشیاش چنان که بايد، دقتی رفته باشد.
اينکه، بخواهيم نويسندهی مطلبی را که خوانده ايم بشناسيم، حرفی است و اينکه اگر چنين نشد آن را نهان روشی لقب دهيم، سخنی ديگر. من می انديشم اسم آنگاه مهم میشود که مخاطبی مشخص در کار آيد و مکالمهای درگيرد که لازمه اش صراحت است و روشنايی. اما تا نويسندهی وبلاگی، از ساحت و حوزهی خصوصی خود گامی فراتر نرفته، کنجکاوی دربارهی نام و رسم نه سود چندانی دارد و نه ضرورتی. خاصه آنکه، در اين بحث، همه آنان که از اين حوزه فراتر رفتهاند، نام و نشانشان آشکار است و حسين درخشان خود از آنها نام برده است.
اما آنچه از اين بحث برای من مهمتر بود، سخنی بود که بر سر "چگونه نوشتن" در ملکوت درگرفت و دامنش میتوانست حتی تا "چه نوشتن" گسترش يابد که در موردی نيز اين شبهه پيش آمد. گرچه میدانم نه صاحب ارض ملکوت، نه کاتب کتابچه، هيچ يک بر اين گمان و خواست نبودهاند.
اگر کاتب کتابچه، بر اين باور است که از ديد او« اساساً بحث درباره محتواي وب لاگ چندان سودمند نيست و بايد هر کس آزاد باشد تا هر چه ميخواهد بنويسد.» ديگر اين تذکار و پيشنهاد هم از موضوعيت میافتد که دست کم در ملکوت، دو معيار اخلاق و زبان، بايد پيش شرط نوشتن و حضور باشد. چرا که "هر چه نوشتن" جز در "هر گونه نوشتن" معنا و يا مابه ازايی نمیيابد.
تلقی من از گسترهای چون ملکوت، متفاوت از ديگر عرصه هايی نيست که امکان نوشتن را پديد میآورند؛ تنها تفاوت موجود، کوچکتر بودن آن است و وجود رابطهای دوستانه بين مقيمان اين ملک. اما اين رابطه و اين کم شماری مقيمان، نه به معنای يکسانی و همسانی است و نه به معنای التزام و پيوستگی. هويت جمعی ما هم اگر شکل گرفته، يا در حال تکوين است، برآيندی از هويت فردی ماست نه نتيجهی وجود روحی واحد و آيينی ويژه.و آنچه که اکنون نيز موجود است، خود دليل اين مدعاست .
آزادی و مسئوليت، دو روی يک سکهاند و وبلاگ و نويسندهاش هم از آن مستثنی نيستند. اين فرع قضيه است که در ملکوتيم يا در بلاگ اسپات يا سايت شخصی و ويژه داريم.
همسايگی ما، نشانهای است از دوستیها و چه بسا برخی قرابتها؛ نمونهای است از تکثری که از آن دفاع میکنيم. هر کس حرف خود را آن گونه که میانديشد يا احساس میکند مینويسد و در آن لحظه، گمان نمیبرم در اين مقام هم مکث میکند که آنچه مینويسد قرار است در حريم ملکوتی منتشر شود که مثلا جمشيد هم همانجا مینويسد. گسترش ملکوت، امری فرخنده است. اما اگر قرار است اين گسترش سايهی بيم نوعی نظارت بر چه و چگونه نوشتن را بر ما اندازد، من در خجستگیاش شک میکنم.
پيش بينی بدترين حالتها، برای تدوين نظامی از نظارت به هر شکلش، روشی آزموده شده است که دست کم چند تن از مقيمان ملک ملکوت، خود مزهی تلخش را چشيدهاند و فراموشش نکردهاند.
من در رعايت اخلاق و زبان، ترديدی ندارم، اما دوستان من! اگر نگران حضور به قول شما، مثلا هرزهنگاری يا فاشيستی به حلقهی خويشيم، چارهای ديگر بايد گزيد و ميهمان ناخواندهای را به خانه راه نداد که عرض خود برد و زحمت ما دارد. بیترديد، آنان میتوانند در جای ديگر، آن گونه که میخواهند بنويسند و رفتار کنند و ما نيز در گزينش دوستان خود و همسرايان خويش آزاديم. اما گمان نمیبرم در دادن شيوهای حتی اگر چندان کلی که کاتب کتابچه، يا صاحب ارض ملکوت میگويند، نيز محق باشيم.
جمشيد جان سلام
برايت روي ياهو مسنجر پيغام آفلاين گذاشتم. منتظرجوابت هستم.
اختلاف نظر چندان نيست. ما مقيمان ملکوت، به ايدههايی مشترک باور داريم، تکثر آرا و رواداری و دموکراسی. آيا همين انديشهها هويت جمعی ما را نمیسازند؟ در نتيجه اگر به اخلاق يا هنجارهای زبانی احترام بگذاريم، آيا بر خلاف خواسته تک تکمان عمل کردهايم؟ اتوريتهای جز نقادی درونی نبايد بر سايت حاکم باشد. آن چه را هم گفتم از باب صدور فرمان نبود، بل بستن پيمان بود.
از آواز دلکش سپاس. دلتنگيم!
من با تو موافقم که اينجا هر نوع نظارت از بالا بی معنا ست اما اين را می پسندم که در چند و چون آداب وبلاگ نويسی تامل کنيم و نظرات خود را بازگوييم و انجام يافتن آن را به اراده آزاد نويسندگان واگذاريم بی آنکه فشار و کنترل و طعنی در کار آيد اگر نقضی رفت. نفس بحث ارزش دارد. از خود همين بحث ها آشکار خواهد شد که کجا مرزی طبيعی می توان قائل شد و کجا کار ممکن است به تصنع و تکلف و تکليف بينجامد. مثلا آنچه مهدی اندر باب زبان انديشيده و گفته است از نگاه من نکته مغفولی است که نوع همين گفتارها و مناقشه ها آن را از پرده غفلت يا ناخودآگاه به عرصه می آورد. من وقتی از آيين و آداب می گويم اين چنين خودآگاهی به شيوه ها و کاستی ها و امکانها و مانند آن را در نظر دارم نه صدور فرامين و نوشتن قوانين.
دوستار
مهدی سيبستانی