July 31, 2003

تاريخ ناتمام شعبده‌های سياه

دوستم شهرام رفيع زاده، مطلبی نوشته است درباره ‌ی سياه‌کاری رايج اين سال‌ها و آن به قول اکبر گنجی تاريکخانه‌ای که تمام اين سال‌ها فعال بوده و در کار اعتراف گيری و پرونده سازی و قربانی گرفتن. شهرام اسم اين فرآيند و اتاق را به استعاره گذاشته است :"اتاق معجزه" حرفی نيست و خواندنش آدمی را غمگين می‌کند. فقط خواستم تکمله‌ای بر آنچه نوشته، بنويسم، که شايد او را اکنون چنين مجالی نبوده است.

او می‌نويسد:"نخستين‌ پرده‌برداری‌ از اتاق‌ معجزه‌ شايد به‌ زمستان‌ سال‌ 1375 بر می‌گردد كه‌ زجرنامه‌ فرج‌ سركوهی‌ انتشار يافت‌. اما پيشتر نيز پخش‌ برنامه‌ تلويزيونی‌ "هويت‌" نشانه‌هايی‌ از وجود چنين‌ اتاقی‌ را نمايان‌ ساخته‌ بود."
اما به راستی اين اتاق دهشتناک، از اين زمان پديدار شده بود؟ سال‌های دهه‌ی شصت پس اين وسط چه می‌شود؟ اعترافات و اقرارهای تلويزيونی آن سال‌ها، بهترين و انسانی‌ترين بخش آن تراژدی بزرگی بود که در زندان‌ها جريان داشت. آنچه در تمام اين سال‌ها روی داده، چيزی نيست جز ادامه‌ی همان تفکر و دستگاهی که شهريور 1367 را آفريد. اگر تاريخچه‌ی اين اتاق سياه بايد نوشته شود، گريزی از عبور از همان گردنه‌ی دشواری نيست که اين سال‌ها عده‌ای هنوز نخواسته‌اند از آن بگذرند. يادم است دوستم، رسول اصغری، وقتی مقاله‌ای با همين مضمون، اگر اشتباه نکنم در عصر آزادگان به چاپ سپرد، حميد رضا جلايی پور چگونه پاسخش گفت و چگونه در دفاع از آن سال‌ها و آنچه رفته بود، نوشت. اتاق معجزه، هر زمان و هر جا که باشد، جز شعبده‌ای سياه نيست و قربانيانش، هميشه قربانی‌اند و در قربانی بودن با هم تفاوتی ندارند.

نطفه‌ی آن فرآيند دهشتناک که جز کينه و نفرت و تباهی نيافريده، درست در همان اوج احساسات انقلابی بسته شد. اعدام بازماندگان به اسارت درآمده‌ی رژيم پيشين، سرآغاز ماجرايی بود که دو سه سال بعدش شروع کرد به گرفتن قربانيان تازه‌ای که از قضا از مخالفان صف نخست همان نظام قبلی بودند.

ياد رمان طاعون کامو می افتم. کشتن، کشتن است و نمی‌توان به بهانه‌ی آنکه ديگر کسی کشته نشود، کشت. با جنگ نمی‌توان صلح آفريد و با برقراری سيستمی جهنمی، بهشتی خلق نخواهد شد. کل اين پديده زير سوال و مطرود است.

اين اتاق، سابقه‌ای طولانی دارد و اين سابقه چنان وسعتی به آن داده است که تنها در اتاقی که اين روزها فعال است، نمی‌گنجد.

Posted by Jamshid at July 31, 2003 11:48 PM
Comments

سلام درست حدس زدي بيشتر برايم بنويس ازخودت بيشتربگو قربانت حسين

Posted by: hossein at August 4, 2003 08:46 AM

باينده باشي كاتب! به كيانوش بگو معرفتش زير نقاشي هايش قايم شده.

Posted by: geranaz at August 3, 2003 01:55 PM

سلام اقا جمشيد: نميدانم مارا بياد مي اوري يانه اگر نه به وبلاگ من سري بزن ضمنا ازكوه هم افتاده بودي نه

Posted by: hossein at August 3, 2003 09:03 AM

سلام جمشید جان چه کار جالبی کردی .... وبلاگت خیلی جالب شده به همه سلام برسان .... قربانت

Posted by: alireza at August 2, 2003 07:12 PM

اول از همه این که شکل و شمایل جدید صفحه ات مبارک. بعد هم که ظاهرا به سلامتی جستی از این که تلف بشی در گرسنگی پس به سلامتی ات سوم هم که سلامات معموله را برسان به کیانوش. چهارم هم آن که اشاره ات درست است به تاریخ پر سابقه آن نوع شعبده و معجزه که نمی شود با هیچ کلک و قرتی بازی آن را به سالهای دهه هفتاد محدود کرد و کارنامه بعضی از آقایان را به این ترتیب در آب پاکی شست.

Posted by: bijan at August 2, 2003 09:35 AM

جمشيد عزيز سلام
كارهايت را مي خوانم . آفرين . از كيانوش بنويس برام و بهش سلام برسان . دلم براتان تنگ شده . اين روزگار كي بازيش با ما تمام مي شود جمشيد؟
آنقدر اينجا هوا گرم است كه حال هيچ چيز را نمي گذارد . همه چيز از بد هم بذتر است . قربانت مهين

Posted by: mahin at August 1, 2003 10:27 PM