July 23, 2004
نه، بامداد ما را غروب نيست
چهار سال پيش بود. درست چهار سال گذشته است از همان صبحی که حدود ساعت پنج و شش، به صدای ناگهان و پر اضطراب تلفن از خواب پريدم. صدای گرفتهی محمود دولت آبادی، از آن سوی سيم خبر میداد آن کس که استاده بود و فرود آمده بود در آستان دری که کوبه ندارد، دالان تنگ را به وداع در نوشته است به پايان سفری جانکاه و فرصتی کوتاه، اما يگانه.
پذيرفتن غروب بامداد، دشوار بود خاصه در آن بامداد مردادی که سرانگشتان آفتاب، در خانه ای در ميدان نور، سرخوشانه خود را تا تلفن کش داده بودند. فقط چند هفته قبل، او را در بيمارستان ايرانمهر ديده بودم. همانجا که هوشنگ گلشيری بستری بود و از همانجا رفت؛ ناگهان و بی که بداند چقدر رفتن زود است...
July 14, 2004
پُل
از مهدی و ماهمنير خواستيم بر اما و اگرهای رايج پا بگذارند، دو سه روزی از همه جا بدزدند و بيايند اينجا پيشمان. با فرصت تنگی که بود، قرار شد جلسهای برای ناتنی هم بگذاريم و اين بهانهای شود که مهدی، پارهای از رمان تازه منتشر شدهاش را برای شماری از دوستان در اينجا بخواند. بهانهای بود که بهانههای ديگر را ببرد و پلی شود برای ديداری و احياء مراسمی تو تصور کن آيينی. روزی چند، در حال زيستن و شيوهی خود را حتی در اينجا، با همهی نظم فولادينی که دارد، بر پيرامون تحميل کردن.
در تابستانی که کمتر نشانی از تابستان با خود دارد، بيشتر از هميشه حال و هوای جايی جز اينجا دارم. ميل به يک سفر، به يک رفتن، چنان در من ريشه گرفته که در ماندن بیقرار شدهام. ماندن که نه؛ اين دو سه سال گذشته را هم گاه انگار میکنم در يک نوع رفتن مقيم بوده ام. اگر چه سالی و يا ماههايی، برای روزها و روزها ساکن نقطهای بودهام، اما هميشه و در همه حال، حس کردهام مسافرم؛ آمدهام و زود بايد برگردم. سکونتم موقت است و ديدارم گذرا. حس معلق بودن با تعليقی گاه کشنده و کشدار و گاه لذت بخش و خلسه آور در من و با من بوده است. اين پا در هوايی که دارد ممتد میشود، پلی زده بين گذشته و آينده که گاه گمان بردهام هر چه جز حال، میتواند از آن بگذرد.
ادامهی مطلب «پُل»June 4, 2004
وين يا ماکوندو؟
دو سه روزی است که هوای وين سراسر ابری است و بارانی يک ريز و مدام می بارد. طوری می بارد که خيال کنی ديگر قرار نيست بند بيايد. ياد ماکوندو و باران بی وقفه اش افتادم در صد سال تنهايی. اسم اين کتاب که آمد، باز هم يادم آمد حس شگفتی را که از اولين باری که نام اين کتاب را شنيدم، در من پيدا شد و تا امروز هربار با شنيدنش برايم تکرار شده است.
و باز تنهايی؛ خاصه در هوای ابری و سرد اينجا، بعد از سه چهار ماه شلوغ و پرديدار. تقريبا نيمی از چهار ماه گذشته را کمتر در وين بوده ام و در عوض بيشتر با کسانی که دوستشان دارم. همين همهی روزهايم را پر می کرد، آنقدر که ديگر در همين جا هم چيزی ننوشتم.
آيا من ديگر وين را دوست دارم؟ آيا اين شهر برای من ديگر کمتر غريبگی می کند؟ هربار که از سفری بازگشته ام و دوباره در خيابان های وين قدم زده ام، اين سوال به جانم افتاده.حالا سه سالی می شود ساکن شهری شده ام که نمی دانم تا کی در آن خواهم بود. تکليف خودمان را با هم هنوز روشن نکرده ايم. سه سال گذشته و من دوستان و خاطراتی پيدا کرده ام که فصل مشترک همه شان، يک جورهايی به اين شهر پيوند می خورد. شايد به همين خاطر است، که کمتر اين شهر را با خود غريبه می بينم، وگرنه، سه سال برای آشتی و يا آشنايی نبايد زمان زيادی باشد، وقتی تو تمام خود را جای ديگری جا گذاشته ای.
خب، پس آدم به واقع کجا زندگی می کند؟ آنجا که روز و شبش را می گذراند يا آنجا که ذهن و خيالش را به تمامی در تصرف خود دارد؟ البته می دانم ممکن است اين حرف ها سرريز کردهی يک دلتنگی باشد که در اين هوای ابری، ديگر طاقت در خود نگه داشتنش را نداشته ام. اما ممکن است نشانهی ديگری هم باشد. آيا ما همه در ماکوندی ذهنی و خيالی خود زندگی نمی کنيم؟
May 17, 2004
گردن در نايلون
بين ِ طناب و تن
يک متن تن ِ ناب
آويخته از طناب
تا ناب
تا
نا
تنها ميانِ تن ها گم
يا گم به تن هایِ در هم تنيده
برای مهدی خلجی و ناتنی اش
February 9, 2004
آزادی بيان و 25 سال جمهوری اسلامی - قسمت سوم
درست در شرايطی که به نظر می رسيد طيف موسوم به جناح محافظه کار در جمهوری اسلامی قدرت را به صورت يکپارچه در اختيار خواهد گرفت و بر شدت محدوديت ها در عرصه انتشار مطبوعات و کتاب افزوده خواهد شد، محمد خاتمی و هوادارانش که از آنان به عنوان اصلاح طلبان ياد می شود، سرنوشتی ديگر را برای انتخابات رياست جمهوری رقم زدند.
برای خواندن متن کامل و شنيدن صدای اين گفت و شنود، می توانيد اينجا را کليک کنيد
February 8, 2004
آزادی بيان و 25 سال جمهوری اسلامی – قسمت دوم
از سال 1360 به اين سو، شرايط تازه ای در ايران پس از انقلاب پديد آمده بود. آغاز جنگ ايران و عراق، گرايش های فکری و فرهنگی جمهوری اسلامی و صف بندی های آشکار نيروهای سياسی مخالف در برابر حکومت، زمينه های لازم را برای آغاز دوره نوينی از سختگيری ها و برخوردهای تند و حذفی فراهم ساخته بود.
برای خواندن متن کامل و شنيدن صدای اين گفت و شنود، می توانيد اينجا را کليک کنيد
February 7, 2004
آزادی بيان و 25 سال جمهوری اسلامی - قسمت اول
همزمان با آشنايی ايرانيان با تجدد و دنيای مدرن در دوران پادشاهی قاجار، مفاهيم شکل گرفته و برخاسته از متن مناسبات نوينی که در اروپای پس از رنسانس پديد آمده بود، برای نخستين بار بر ذهن و زبان شماری از روشنفکران ايرانی جاری شد.
مفاهيمی نظير ملت، قانون، حاکميت ملی و استقلال، فرديت و حقوق شهروندی، عدالت و آزادی از جمله مباحثی بوده اند که در چنين فرآيندی وارد جامعه ايران شدند و دست کم از زمان تاسيس دارالفنون در سال 1228 خورشيدی به اين سو، به مهم ترين دغدغه فکری روشنفکران و انديشه ورزان، سياست پيشگان و فعالان سياسی و البته حکومت های وقت بدل شدند.
برای خواندن متن کامل و شنيدن صدای اين گفت و شنود، می توانيد اينجا را کليک کنيد
January 29, 2004
کم و کسری های يک موزه
موزه تاريخ اطلاعات کشور، در محل کميته مشترک ضد خرابکاری( متشکل از ساواک و شهربانی حکومت پهلوی) در تهران افتتاح شده است.گذشته از چينش گزينشی محتويات اين موزه و تلاش آشکار برای حذف بخشی از تاريخ معاصر ايران، فکر می کنيد اين موزه چه اندازه کم و کسری دارد و در آينده، چقدربايد به آن افزوده شود تا تصويری دقيق از حکومتی به دست داده شود که همين روزها، بيست و پنجمين سال به قدرت رسيدن خود را جشن گرفته است؟
برون رفتن از چرخهی منحوس خشونت، که شکنجه و کشتار تجلی آن در اسفناک ترين و غير انسانی ترين شکل ممکن است، چگونه و کی ممکن خواهد شد؟
کلمات در اين سرزمين نفرين شده، گويی مفهوم خود را از دست داده اند.موزه ای از آنچه برپا شده که هم اکنون جاری است وجريان دارد. يا شايد نه، چنين موزه ای بيان تمام نمای احوال ماست که حالمان چون گذشته مان است و امروزهايمان در ديروزها سپری می شود؟
January 20, 2004
January 13, 2004
تکه تکه های من؛ نمايشگاهی برای زلزله زدگان بم
نمايشگاهی از آثار کيانوش فريد، نقاش معاصر ايرانی مقيم اتريش، در مرکز موزه های وين که از مهم ترين گالری های اين شهر محسوب می شود، برپا شده است.
خانم فريد در نقاشی های رنگ و روغن خود، شيوه های مختلفی را تجربه کرده و با بهرگيری از عناصر متنوعی نظير پارچه، تيغ، آهن، کاغذ، سيگار و يا حتی آشيانه پرندگان کوشيده به ترکيب بندی های جديدی دست يابد.

شيوه کار او در اين آثار، همچون آثار نمايشگاه قبلی اش، خراش رنگ با تيغ است؛ هرچند اين بار خود را تنها به رنگ سياه محدود نکرده و برای ايجاد کمپوزيسيون هايی تازه، رنگ بندی و استفاده از فيگور را به شکلی ديگر آزموده است.
وی در اين نمايشگاه، 9 تابلوی به هم پيوسته را نيز که در سه قاب جداگانه جای گرفته اند، به نمايش گذاشته است.
اين تابلوها، در واقع عکس های راديولوژی هستند که خود به بومی برای نقش های وی بدل شده اند.
کيانوش فريد ضمن استفاده از تصاوير اين عکس ها، که نمايانگر بخش هايی از بدن، نظير جمجمه، استخوان های مختلف، ريه و ديگر اعضای بدن هستند، نقش ها و فيگورهای خود را در متن آنها رقم زده و آنها را در درون يکديگر ادغام کرده است.
در ديگر تابلوهای وی، زن همچنان تم و محور اصلی کارها محسوب می شود، با اين تفاوت که در برخی از کارها، فيگورهای مردانه نيز به نقاشی ها راه يافته اند.
اين کارها، به نوعی نمايانگر جهان چهل تکه ای هستند که اگرچه عناصر سازنده آن به ظاهر ارتباطی با هم ندارند و در نتيجه مرکزيتی واحد را پديد نياورده اند، اما در عين حال، بازتابی از جهان پيرامونی نقاش به شمار می آيند.
اين نمايشگاه که "تکه تکه های من" نام گرفته و تا 21 ژانويه امسال برپا خواهد بود، دومين نمايشگاه انفرادی خانم فريد در مدت اقامت تقريبا سه ساله اش در اين شهر محسوب می شود و قرار است عوايد ناشی از آن به زلزله زدگان فاجعه بم تعلق گيرد.
کيانوش فريد، هم اکنون سرگرم تحصيل در رشته نقاشی در آکادمی هنرهای تجسمی وين است و پيش از اين نيز، کتاب شعری به نام "زنی به طعم خاک" از وی در ايران منتشر شده است.
December 30, 2003
همراه با کانون نويسندگان ايران
اطلاعيهي شمارهي 2 كانون نويسندگان ايران
دربارهي زلزلهي فاجعهبار شهرستان بم
با گذشت دو روز از وقوع زلزله در شهر بم و روستاهاي اطراف آن، اكنون عمق فاجعه بر همگان روشنتر شده است. ما ضمن ابرازِ همدرديِ دوباره با بازماندگان اين فاجعهي بزرگ اعلام ميداريم كه فعلا مبلغي از حساب كانون صرف كمك به بازماندگان اين مصيبت شده است. به علاوه، در ظرف همين 48 ساعت اخير بسياري از افراد و سازمانهاي فرهنگي و اجتماعيِ داخل و خارج كشور درخواست كردهاند كه كمكهاي نقدي و غير نقدي خود را از طريق كانون نويسندگان ايران به آسيبديدگان برسانند.
لازم است در همين جا اعلام كنيم اين كمكها برابر شأنِ فرهنگي و اجتماعيِ كانون نويسندگان ايران، در نخستين وهله صرف تهيهي ضروريترين نيازها و در مراحل بعدي صرف ساختن مدرسه يا امور فرهنگيِ مشابه خواهد شد.
از ياري و همراهيِ تمام همميهنانِ داخل و خارج كشور كه مايل به همكاري اند استقبال ميكنيم و از آنها ميخواهيم كمكهاي خود را به تهران حساب جاريِ شمارهي 23529238 نزد بانك تجارت، شعبهي شهيد باقري، به نام آقايان علياشرف درويشيان، ناصر زرافشان، و حافظ موسوي بفرستند و نسخهيي از رسيد بانكي خود را به تهران به شمارهي 8906707 فكس كنند. برداشت از اين حساب با دو امضا صورت خواهد گرفت.
فهرستِ نامِ اهداكنندگان و نيز شرحِ فعاليتهايِ بعديِ كانون و شرح كامل و مستند مخارجِ انجام شده از طريق نشانيِ زير به آگاهي همگان خواهد رسيد:
سايت اينترنتی کانون نويسندگان ايران
كانون نويسندگان ايران
7/10/1382
December 25, 2003
زمزمه بر چند صفخه
3
ساعت
ساعت
دو ساعت و کمتر از فصل ِ دی گذشته است
ميل ِ بهار داريم
از قرار ِ خزان و خزر
""اين ساعتو بگير
ديگه کوکش نکن
تا عقربه واسه""
رفتيم
ميل ِ بهار و فصل ِ دی
""زبونت
آدمو آتيش می زنه
خوبه هميشه دی باشه""
سال
سال
دو عمر و بيشتر خزان و خزر
""عقرب عقربه
صفحه ساعتو نيش می زنه""
رفتيم
آن قدر که ديگر نرفتيم
از شعرهای "زمزمه بر چند صفحه" از دفتر مثل پرنده درخت را فراموش میکنی
December 17, 2003
کافه نشينی
کافهی اول
جهنم در ميان ِ کافه باقی بود. و حسرت بين ِ دست و استکان و لب، مسير ِ ثابتی را پرسه میزد. به طعم ِ تلخی و سيگار ِ روشن، گلو آواز ِِ خاموش ِ خودش را زمزمه میکرد. کسی آن سوی ِ من از چهره اش در آينه لبخند میخواست و گاهی چشم ِ خود را در مسير ِ انتظارش به ميز ِ ديگری میبرد و تا در امتدادش را نگه میکرد: جهنم در خيابان راه میرفت.
از شعرهای کافه نشينی،در دفتر" مثل پرنده، درخت را فراموش میکنی"
